خرید بک لینک
خوب راستش یک روز رفتم سر کار و 8 ساعت که نه ولی 6 ساعت بکوب پشت سیستم بودم

بعد از اون هم کلاس حسابداری ......

حالا شب من آمدم به خانه با چشمانی هم چون کاسه ی خون و گویی مشتی بر زیر چشمم

نثار کرده اند ..... دقیقا" همانند زامبی ها

شب که واقعا مانند جنازه بودم و بعد مکالمات با جناب پشی خان و چت زدن و رفتن به فاز

صداقت که هیچ کس جز من و آن بزرگوار این راز را نمی دانیم تمام موارد لازمه را بر ایشان

توضیح داده و بر خواب عمیقی فرو رفته و صبح روز بعد از مدیریت محترم سرکار خداحافظی

کرده و به خانه بازگشتم .......

بعد از آن روز دیگر چشمانم هم چون قبل درست شد و دیگر آثاری ار مشت و ..... نبود .

حال دوباره من ماندم و بیکاری و .....

آقا جون من یه کاری می خوام صبح برم ساعت 2 برگردم حقوقم هم خوب باشه این زیاده ؟

ظاهرا" جناب پشی خان به زودی آدرس این وبلاگ را از زیر زبان ما بیرون خواهند کشید

شاید مجبور شوم بعد از این حساب شده تر صحبت بنماییم باشد که اگر متون این وبلاگ را

خواندند و از نوشته های بنده مستفیض (نمی دونم چطوری می نویسن !!! منطورم اینه که فیض

بردند ) از مواردی که راز هستند خبر دار نشوند مگر اینکه یک وبلاگ دیگر هم به صورت مخفیانه

ایجاد کنم

در کل این هم نشد اما من ول کن این داستان نیستم ، مطمئن باشید کار مورد علاقه ام را

خواهم یافت ما نیز خداوندگاری داریم و موفق خواهیم شد ......

نتیجه اخلاقی : نن جون هیچ وقت دست از تلاش برمدار

حتی اگر می دانی نمی شود باز باور داشته باش که می شود

اگر بخوای همه چیز می شود ......

پریسا

برچسب: یک روز کاری چند ساعت است,یک روز کاری,یک روز کاری به زبان انگلیسی,یک روز کاری زنگنه,یک روز کاری مجلس,یک روز کاری در کارخانه اتومبیل فراری,یک روز کاری رئیس جمهور,یک روز کاری در بانک, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

صفحه بندی