خرید بک لینک
یه وقت هایی یه حرف هایی می زنی یه کارهایی می کنی که بعدش کلی پشیمون می شی

هممون آدمیمم هیچ کدوممون خوب مطلق یا بد مطلق نیستیم ....

همه ما آدمها اشتباه می کنیم ...

چه تو حرف هامون چه تو تصمیم هامون چه تو کارهامون....

تا یه جاییشو قبول دارم من اشتباه کردم ....

تقصیر من بود ....

اما از یه جاییش به بعد یه حرف هایی زد که احساس میکنم اضافه هستم تو زندگیش ....

از یه جایی به بعد همیشه میگه تو مانع شدی ....

تو باعث شدی من اینطوری موندم ....

تو نذاشتی من جوونی کنم ....

از یه جایی به بعد همه چیو بهم ربط میده

من ، موندنش ، خواسته هاش ....

نمی دونم ، آدم ایزاده دیگه ....

شاید واقعا فکر میکنه اضافه ام ....

شاید واقعا فکر می کنه این منم که نمی ذارم کاری کنه .....

دیشب بهش توضیح دادم عصبی شدم ....

توضیح دادم خیلی اوضام خوب نیست ....

یه وقتی یه طوریت می شه میگن مشکلت اینه .... خیالت راحت میشه میفهمی چته

اما یه وقت هایی هست که نمی تونن تشخیص بدن اون موقع است که فکرت هزار جا میره ....

صبح رفتم دست و صورتم و شستم دیدم صورتم پر از مو شده ....

مژه هام و ابروهام میریزه ....

نمی خوام به دلم بد راه بدم شاید واسه اینه که بدنم ضعیف شده ... اما سخته به چیزای دیگه

فکر نکنی .....

بدجور عصبی شدم .... گفتم خدایا دمت گرم این بود جواب خوبیم ؟؟؟؟

اومدم دیدم پیا م هامو خونده و هیچی ننوشته ....

می دونی تو زندگی گاهی وقت ها به یه جایی می رسی که می گی کاش نبودم اصلا"

انتظار داشتم وقتی فهمید دچار مشکل شدم خیلی از حرف هامو نادیده بگیره

فکر می کردم آرومم می کنه نه که بگه تو اضافی هستی ....

از همه جا مونده و رونده شدم ....

گفتم بذار بره پریسا واسه چی نگهش داشتی ؟؟؟

آدمی که فکر می کنه کسی بهتر از تو رو پیدا می کنه

آدمی که فکر می کنه تو اضافه هستی بلاخره یه روزی ولت می کنه و میره

آدمیکه ته دلش دوست داره یه کارایی بکنه و به خاطرتو نمی تونه بلاخره یه روزی میزاره میره

همیشه تا یه جایی پیش رفتم و خواستم تموم کنم اما همین که به نبودنش فکر کردم

کل تنم لرزیده و خودم شروع کردم به غلط کردن .....

اما دیگه فک می کردم انقدری دوسم داره که دیگه بهم نگه من مانع شدم ....

شاید بازم این دفعه مثل دفعه های قبل بهش می گفتم ببخشید غلط کردم اشتباه کردم

اما دیگه نمی تونم

فکر می کنم این دفعه غلطم این بود که بهش همه چیزو گفتم ....

غلطم این بود که فهمید مریضم و حالم خوش نیست و می تونه اهرم فشارشو بیشتر کنه

غلطم این بود که خیلی دوسش داشتم ....

شاهد حرف هاش با دختری شدم که مورد دلخواه اون بود و با این وجود موندم

غلطم این بود که نفهمیدمش ... نفهمیدم اون منو نمیخواد .... اون یکی مثل منو نمی خواد

فکر کنم 5 سال خواهش کردن ... 5 سال غلط کردم گفتن ، 5 سال اعتماد بنفس دادن و

تشویق کردن ، برا اثبات دوست داشتن کافی بود .....

دوستش داشتم ... خیلی سعی کردم نگهش دارم اما خودش نمی خواد ....

هر چند من خودم هم آدم خوبی نیستم .... اخلاقم متغییره .... زود ناراحت میشم

دل نازکم .... اما هیچ وقت این اجازه رو به خودم ندادم بهش بگم اضافی هستی تو زندگیم

هیچ وقت غرورش و خورد نکردم

اگه بره برا خودش بهتره ... من اعصابم ضعیف شده ... دیگه مثل قبلا" نیستم ....

دیگه اون آرامش سابق رو ندارم .....

اگه باهام بمونه اذیت می شه .....

دیگه این دفعه مانع نمیشم .... اون منه مریضو می خواد چی کار ؟

دیگه کاریش ندارم .... امیدوارم خوشبخت بشه .... امیدوارم یکی پیدا بشه براش که خیلی خوب باشه

مهربون باشه .. خوشگل باشه .... خوش قد و بالا باشه .... خوش اخلاق باشه و مانع نشه

به خواسته هاش برسه

منم که با این سوغاتی که خدا بهم داده سرمی کنم ....

تهش یا مرگه یا هر چیز دیگه !!!!

شاید باورتون نشه اما دیگه برام مهم نیست چمه ....

هر چی شد شد مهم نیست

مراقب خودتون باشید

پریسا

برچسب: یه وقت هایی,یه وقت هایی باید رفت,یه وقت هایی هست,یه وقت هایی هست که, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 1:11

صفحه بندی