خرید بک لینک
دوباره قلم به دست ميگيري و شروع ميكني به نوشتن

مي نويسي از بازي روزگار از زندگي از دنيا و آدم هاش

بزرگ ميشي ، به قول مامانت براي خودت خانمي ميشي

ميشه ٢٦ سالت ، همه ميگن ديگه وقت ازدواجته

از همه بيشتر خانواده ات هستن كه دارن براي اين اتفاق لحظه شماري مي كنن

اما تو غافل و به دور از همه ي اينها سعي داري اول تكليف خودتو با اين زندگي روشن كني

دوست داري بدوني كجاي اين كره ي خاكي هستي ......

مي خواي پيدا كني جواب سوالاتو ؟!

كه من چي هستم ؟ اومدم كه چه كاري انجام بدم ؟ اصلاً من براي چه كاري ساخته شدم ؟

ازدواج خوبه اما قبلش بايد تكليف خودتو بدوني ، بعدش بدوني كي واقعاً دوست داره ؟ بعدش بله ازدواج هم مي كني !

يكم همه چي روتين شده دلم يه اتفاق بزرگ و خوب مي خواد !

دلم مي خواد يه كارايي بكنم ! هنوز دارن بهشون فكر مي كنم .... باشيد تا بگم تصميمم چيه .....

دوستدار شما پريسا

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:06

صفحه بندی