42 تا بازدید کننده ؟
این چه عددیه دیگه ؟ 
یا آمار گیرم چت زده یا پشی ؟
نه فکر نکنم رفت بخوابه آخه ......
حالا هر چی ممنون از این همه بازدید .....
نشد آقا جون نشد بازم نشد ..... اصلا از دلم نیومد ....
نمی تونم .... نمی شه .....
یعنی پریسا خاک بر سرت با این اراده ات .....
اینطوری به خودت گول داده بودی ؟
فکر کنم فهمیدین چی کار کردم بازم ....
بلافاصله بهش پیام دادم ....
خواستم اول معذرت خواهی کنم ....
بد باهاش صحبت کرده بودم .... اما دوباره آشتی کردیم 
دیگه هر چی بابا دیگه کلافه شدم .....
میرم تا ته ته داستان هر چی شد شد .....
مال هم باشیم می رسیم به هم مال هم هم نباشیم بلاخره یه جوری مسیرمون
از هم جدا می شه دیگه !!!!
میگه می خوام ببینمت .....
واسه خاطر خودت ....
بهتر البته ....
شاید ببینتم ازم خوشش نیاد ....
چه می دونم والا .....
فعلا باید داروهای آقای دکتر و مصرف کنم ببینم خوب می شم یا نه !
بعدشم باید برم باشگاه
باید لاغر کنم .....
بعدشم سه شنبه امتحان دارم باید بشینم درس بخونم ....
وای پشی از کجا و چه طوری اومدی تو زندگیم .....
چرا من ؟ چرا تو ؟ چرا دور از هم .....
دارم سعی می کنم دیگه به این چیزا فکر نکنم ....
اما یه چیزی احساس کردم اونم اینکه نمی دونم چی شده پشی انگاری یکم بیشتر
از قبل دوسم داره جدیدنا ..... نمی دونم والا انگاری آماده بود بهش بگم نریم و بمونیم که
اونم قبول کنه !!!!!
حالا هر چی چه می دونم والا .....
باید دید خدا چی می خواد ....
تا دیداری مجدد
به خدا می سپارمتون
پریسا 
برچسب: نشد که بشه,
نویسنده: پارسا اسدی