خرید بک لینک

این وبلاگ را ساختم تا فقط برای تو و از تو بنویسم .....

کاری با سقوط هواپیما ندارم ، کاری با 100 و چندتا آدمی که رفتن هم ندارم ، کاری هم ندارم اون لحظه چه حالی داشتن ... کاری هم با این ندارم که چقدر می تونه ترسناک باشه ...

چیزی که امروز خیلی حالم رو بد می کرد عکس اون عروس و دومادی بود که با هزار امید می رفتن که زندگیشون رو شروع کنن ... چقدر حالشون تو اون عکس خوب بود ... چقدر خندشون نشون از خوشحالیشون می داد .... داشتم به خودم و تو فکر می کردم به لحظه هایی که از ته دل کنار هم خندیدیم و شاید هیچ عکاسی نبود که ثبتش کنه ....

خودمو یه لحظه گذاشتم جای عروس قصه ها .... چی می تونست اون لحظه آرومش کنه ؟؟؟

دستای مردونه ای که پیمان بسته بودند مراقبش باشن و هیچ وقت رهاش نکنن !!!

یا شونه ی مردونه ای که از نظر من می تونه بهترین قرص مسکن دنیا باشه !!!!

یا شایدم آغوشی که می تونه امن ترین جای دنیا باشه و احساس کنی هیچ گلوله ای نمی تونه بهت کوچکترین آسیبی برسونه !!!!

پر از احساس ناراحتی ام .... پر از خالی بودن لحظه های خوبی که می تونستیم برای هم بسازیم ... کی می دونه ته قصه چی می شه .... دلم از لج بازی های بچگونه گرفته .... دلم از ناراحتی هایی که پیش می اومد گرفته .... مگه میشه بری آسمونو به یکباره همه چی تموم شه !!!!! مگه می شه آغازت با پایان تموم بشه !!!

شاید اگه من اون لحظه بجای عروس قصه بودم .... شاید محکم دستاتو می گرفتم و تنها چیزی که می تونستم بگم این بود که واقعا عاشقتم و شاید محکم تر از همیشه دستاتو تو دستای همیشه سردم می گرفتم و تا لحظه ی آخر ولشون نمی کردم ..... به یقین اون لحظه آغوشت امن ترین جای دنیا بود !!! نمی دونم اون لحظه بهم چی می گفتی اما اینو خوب می دونم بعد از شنیدن حرفت دیگه نمی ترسیدم .....

دوستت دارم تا ابد

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:20

صفحه بندی