خرید بک لینک
گاهی فکر می کنم پدر مادرم ناراحتم می کنن

دوستم ندارن ....

می خوان لج منو در بیارن ...

چیز هایی که من می دونم رو اونا نمی دونن ....

گاهی وقت ها رو سرشون داد می زنم ....

اذیتشون می کنم و بی احترامی می کنم به خودم ....

اما بعد اتفاقات این چند روز فهمیدم تنها کسایی که می تونن عاشقانه

دوستم داشته باشن اونها هستن ....

همیشه فکر می کردم مهدی خیلی دوستم داره و به خاطر اون حاضر شدم

جلو مادر پدرم وایسم اما باهاش حرف که می زدم بهم گفت امکان داشت اگه من

بودم نمی ذاشتم بری دانشگاه ....

اون فقط در حد یه دوسته نه بیشتر .... فقط می تونه آرومت کنه ....

همین و بس .... هیچ وقت نمی تونه جای پدر مادرم رو برام پر کنه

هیچ وقت نمی تونه 1% از علاقه و عشق مادر پدرم نسبت به من رو داشته باشه ....

من به خاطر ان مادر پدرم رو ناراحت کردم .... اما اون حتی ذره ای برای من ارزش قائل نشد

گاهی وقت ها آدمها دوستمون ندارن این تصاویری هست که دوست داریم از اونها داشته باشیم

و اونها رو این شکلی می بینیم ....

مثلا" من دوست دارم اون عاشق من باشه.... برام وقت بذاره .... اما واقعیت امر اصلا" اون اینطوری

که نیست بلکه برعکس .... حالا اوایل شاید اما الان .....

خلاصه اینکه مامان بابام منو دارن می فرستن دانشگاه و به خواسته ام رسیدم ....

خدا ممنونتم به خاطر اینکه همچین مادر پدری دارم

پریسا

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 4:04

صفحه بندی