بابا جان من یه طوری شدم وقتی خوابم میاد یه کارایی می کنم و یه حرف هایی می زنم که یادم نمیاد
حالا دیشب هم مثل احمق ها برداشتم سلام کردم بهش ....
اعصابم خورد شد ....
صبح بیدار شدم دیدم پیام داده که سلام ....
حالا من 
مهدی پیام بده !!!! اون سلام بده !!!!
عمرا" ....
بعد نگاه کردم دیدم بله خودم دسته گل به آب دادم ....
حالا الان هم یه چیزایی رو راجب تهران رفتنم براش نوشتم و گفتم که پیام اشتباه شده
سر کار بود ... گفت بعدا" پی ام می دم ....
دیگه پی ام هم بده می خوام بگم 20 تومن بهت بدهکارم اونم تا فردا می دم بهت و تمام ....
یعنی انقدر شدت وابستگی و دوست داشتنش نسبت به من زیاده که نمی دونم چه طوری
خداحافظی کنم ..... می ترسم غش اینا کنه !!!! 
قرارمون هم جدایی بود .... فکر می کردم اگه چند ماه دیگه با هم باشیم همه چی درست می شه
اما درست که نشد بیشتر نسبت بهم بی تفاوت شد ....
منم بی خودی خودمو بی ارزش کردم ....
اما برم که تهران حالم خوب میشه ....
میرم کار می کنم ....
خودمو مشغول می کنم ....
پول درمیارم ....
میشم یه آدم مستقل بدون نیاز به اینکه آقا بالاسر داشته باشم ....
عشق و دوست داشتنم که برا مردا اهمیت نداره بابا اونا یه مدت باهات می گردن بعد
عین عروسک می ندازنت دور ....
این دید من نصبت به مردا هستش .....
یعنی دیدم اینطوری شد !!!!
یه سری موجودات خودخواه .... بی رحم ... بدون احساس و عاطفه .....
بدون حس مسئولیت و خوشگذرون ..... ما دختر ها رم واسه رفع نیازهاشون می خوان ....
که ماشالا انقدر دخترها هم گند همه چی رو در آوردن دیگه مردها هم خودشون رو درگیر
زندگی و اینها نمی کنن ....
فقط کاش می تونستم ساعت رو هم بهش بدم ....
یا بفروشم پولش رو بهش بفرستم ....
اون خیلی اذیتم می کنه ....
می دونم با وجود اون تا آخر عمرم می خوام اذیت بشم ....
اینکه چرا حقوق یک ماهش رو داد برا من ساعت خرید
این که من چقدر بی وجدانم که اون بی پول بمونه و برا من یه چی خریده باشه و
من اونو داده باشم به مامانم و اصلا" ندونم در حال حاضر کجاست !!!!!
اگه با هم خوب بودیم اون رست هاشو میومد تهران و همو میدیدیم اما می بینید کههههه
نمی دونم اگه برم تهران می خوام چی کار کنم ....
فقط می دونم دارم با یه قلبی می رم که خیلی شکسته و دوست داره انتقامشو از پسرا پس بگیره
شایدم انتقام خودشو از زندگی ....
راستش خیلی از دست خودم میترسم .....
خیلی عصبی هستم و امکان داره اگه دور از مامان بابام باشم به هر طریقی انتقامم رو بگیرم
از زندگیم از سرنوشتم از تقدیری که برام رقم خورد .... از پسرایی که ادعای عاشقی دارن ....
میرم انتقام تک تک لحظه هایی رو که به خاطرش گریه کردم رو می گیرم .....
میرم انتقام لحظه ای رو که شنیدم با یکی دیگه دوست شده رو می گیرم .....
می ترسم از خودم مثل آتیش زیر خاکسترم .....
میرم انتقامم رو بگیرم .....
شاید خیلی آدم بدی بشم ....
شاید هم .....
پریسا 
برچسب: آتش زیر خاکسترم,آتش زیر خاکسترم نطفه طوفان در سرم,
نویسنده: پارسا اسدی