
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «من کجای این زندگی ام ؟؟؟؟» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. شب که شد بهش پیام دادم و خسته بود و خوابش میومد اما من نه ! باید می خوابید چون صبح زود قرار بود بیدار بشه !!!!اما من چی ؟ هیچی ! بیکار بی فایده ! خیلی اعصابم خورده ! خیلی زیاد ! حالا صبح هم رفت سر کار و شبم با...
ادامه مطلب
دیروز عصر با جان دل صحبت کردم و تا عصر همینطوری برای خودم تو خونه چرخیدمو شب که شد بهش پیام دادم و خسته بود و خوابش میومد اما من نه !باید می خوابید چون صبح زود قرار بود بیدار بشه !!!! اما من چی ؟ هیچی ! بیکار بی فایده ! خیلی اعصابم خورده ! خیلی زیاد ! حالا صبح هم رفت سر کار و شبم با امین می خواد...
ادامه مطلب
گاهی فکر می کنم پدر مادرم ناراحتم می کنن دوستم ندارن .... می خوان لج منو در بیارن ... چیز هایی که من می دونم رو اونا نمی دونن .... گاهی وقت ها رو سرشون داد می زنم .... اذیتشون می کنم و بی احترامی می کنم به خودم .... اما بعد اتفاقات این چند روز فهمیدم تنها کسایی که می تونن عاشقانه دوستم داشته باشن اونها هستن .... همیشه فکر می کردم مهدی خیلی دوستم داره و به خاطر اون حاضر شدم جلو مادر پدرم وایسم اما باهاش حرف که می زدم بهم گفت امکان داشت اگه من بودم نمی ذاشتم بری دانشگاه .... اون فقط در حد یه دوسته نه بیشتر .... فقط می تونه آرومت کنه .... همین و بس .... هیچ وقت نمی تون...
ادامه مطلب
آخه این همه بدبختی !!!!! چرا خدا ؟ مشکلت با من چیه ؟ هان بگو مشکلت چیه !!!! چرا اینقد اذیتم می کنی ؟؟ چرا هیچ وقت نذاشتی راحت زندگی کنم ؟ چرا همین که میام خوشحالی کنم می زنی تو برجکم ؟ نشد آقا جون دانشگاهم نشد ..... پول نداریم برم ..... خیلیا عرضه ی اینم ندارن و از خداشونه دانشگاه قبول بشن حالا که من قبول شدم پولی نداریم که برم اعصابمو چرا بازی می دی ؟ چرا به حد جنون می رسونی منو ؟؟؟؟؟ چرا داری اذیتم می کنی ؟ چرا به ما پول ندادی ؟ چرا من باید بدبخت باشم ؟ ها ؟ چرا من باید بی پول باشم ؟ چرا ؟ داری بازندگیم چی کار می کنی ؟ اصلا صدامو می شنوی ؟ با تووووام چی کار...
ادامه مطلب
پاییز می آید .... فصل رنگ های زیبا و دوست داشتنی.... شاید هیچ پاییزی را در کنارت نبودم ... شاید زیر بارون قدم نزدیم .... شاید شعر نخوندیم و نخندیدم .... شاید یه چای لب دورز لب سوز نخوردیم .... شاید برگ ها زیر پامون خش خش نکردن .... شاید نبودی که وقتی مثل بید می لرزیدم کاپشنتو بدی بهم .... اما .... شاید باورت نشود اما در خیالم در کنارت بودم .... زیر بارون باهات قدم زدم .... باهات شعر خوندم و خندیدم .... چای لب دوز لب سوز خوردم .... برگ ها زیر پام خش خش کردن .... وقتی مثل بید می لرزیدم کاپشنتو دادی بهم .... اما .... نمی دانم این پاییز بدون تو و خیالت چه طور سر خواهد شد ..... ...
ادامه مطلب
تا امروز رو پای خودم بودم .... تا امروز سعی کردم همه ی کارهامو خودم انجام بدم .... اما می ترسم مهدی .... می ترسم بری و دیگه نتونم رو پاهای خودم وایسم .... می ترسم عادت کنم به خوب بودنت به صدای مهربونت و بعد از این دیگه زندگیم خوشگل نباشه و نتونم نتونم رو پاهای خودم وایسم می ترسم دیگه نشه !!! دیگه نباشی و نشه ..... می ترسم یکی یدونه ام ..... می ترسم دیگه کسی رو نتونم دوست داشته باشم می ترسم نتونم فراموشت کنم ..... می ترسم ..... پریسا...
ادامه مطلب