
دشب خیلی حال و حوصله نداشتم داغون بودم از نوع خیلی بدش .... داشتم تو اتاقم فیلم نگاه می کردم و در شرف خواب بودم که دیدم یک صدای نهیبی می آید ..... فکر کردم کامیونی چیزیه .... چشمتون روز بد نبینه دیدم دارم میلرزم .... بله زلزله بود .... بسیار بسیار ترسیدم ..... قلبم انقد تند تند میزد که نگویید و نپرسییییید ..... بدو بدو رفتم پایین پیش مامان اینا که پیش هم باشیم ..... رفتم اتاقشون دیدم دارن خروپف می کنن ..... حالا من ! شب ! اتاق تاریک ! خروپف مادر و پدر گرامی ! برادر خوابالوم ! زلزله گفتم بعید نیست بعدیشم بیاد بذار بیدارشون کنم .... بابام که کلا" بیدار نشد هر چقدر صداش کردم...
ادامه مطلب